۳۰- سالروز تولد جملات قصار!
سلام و هزاران درود بر تمام خوانندگان اين وبلاگ، 
اميدوارم تو اين مدت که نتوانستهام خدمت برسم، حالتان خوب و در جنگ با مشکلات همواره موفق و سربلند بودهباشيد.
الان بسيار شتابزده آمدهام تا فقط خدمت دوستان عزيز اعلام کنم که از روز ۱۹-۳-۸۳ تا ۲۲-۳-۸۳ ايام اولين سالروز تولد اين وبلاگ میباشد.
حتماْ میپرسيد: چطور است که بيش از يک روز تولدش طول کشيده؟! مگر نوزاد چه مشکلی داشته؟
بايد بگويم که مشکل سر بهدنيا آوردن نوزاد بوده است
؛ پیريزیِ اين وبلاگ در روز دوشنبه ۱۹-۳-۸۲ با آدرس Said520 صورت گرفته است اما بهدليل غريب بودن و نامأنوس بودنِ اسم آن، در روز پنجشنبه ۲۲-۳-۸۲ محتويات آن به اين مکان (ُSaeid520) منتقل شد.
من که خيلی ذوقکردم وقتی
پديدهء گذر سيارهء ناهيد از مقابل خورشيد
(سهشنبه ۱۹-۳-۸۳) مقارن شد با اولين سالروز تولد اين وبلاگ اما متأسفانه فرصت نشد همان روز خدمت برسم.
... با عذرخواهی از غيبت نسبتاْ طولانیام، اميدوارم به ياری خدا و البته با تلاشی مضاعف، چنين اتفاقی ديگر در تاريخ اين وبلاگ تکرار نشود.
جهت اطلاع دوستان بايد عرض کنم که من تقريباْ از ابتدای سال ۱۳۸۳ درگير پاياننامهام هستم چرا که تا مرداد۸۳ حتماْ بايد دفاع کنم وگرنه
... از شما دوستان عزيز التماس دعا دارم تا انشاءالله بتوانم از اين مرحله سربلند بيرون آيم.
من هم قول میدهم تا وقتی که کفگيرم به ته ديگ نخورد انشاءالله اين وبلاگ را سرپا نگهدارم. بيش از يک سال است که در حال جمعآوری مطالب زيبا و مفيد بسياری میباشم و بسيار علاقمندم که تمام آنها را برای شما عزيزان نيز ارائه نمايم.
با آرزوی سلامتی و موفقيت و آرزوی سعادت برای تمام ايرانيان در سراسر دنيا و مخصوصاْ جوانان عزيز، 
بدرود. 
۲۹- انتخابات!
درود، 
اين بار میخوام مطلبی را براتون ارائه کنم که آن را برای اواسط اسفند ،به مناسبت ۱ اسفند ۸۲ روز انتخابات مجلس هفتم، آماده کردهبودم، اما بهدليل يک سری مشکلات شخصی و بیبرنامهريزی در کارهام، تا الان موفق به ارائهء آن نشدهام.

اول يک
جوک
از خودم برايتان تعريف کنم:
اگر دقت کردهباشيد، چند سالی است که صدا و سيما گير داده به بچههای رأیاولی (۱۶ سالهها) و میپرسد: از اين که برای اولين بار میخواهی رأی بدهی چه احساسی داری؟
البته من رأی اولی نيستم، اما يکبار که داشتم چنين گزارشی را از تلويزيون میديدم، يکباره اين جواب تو ذهنم تداعی شد که: احساس میکنم که گوشهايم دراز شده! 


چندی است که به هر چيزی که دور و بر مان میگذرد نگاه میکنم، تو ذهنم آخرش به
سياست
ربط پيدا میکند،
به قول معروف:
سياست، مثل بازی شطرنج است. 
و به نظر من: مردم ايران در اين بازی (چه از طرف دولتِ خود و چه از طرف بيگانگان) مات شدهء سياستاند، حال آنکه فکر میکنند که خيلی از سياست سر در میآورند!
داشتم با خودم فکر میکردم که: چطور با وجود اين همه تبليغات منفی عليه انتخاباتِ مجلس هفتم و نارضايتی ِ کلی و عمومی ِ مردم، آمار آراءِ اتخاذ شده بالا بودهاست؟!
و به دو نتيجهء اساسی رسيدم:
۱. با کاهش تعداد صندوقهای رأی، بر ميزان تجمع مردم در پای هر صندوق افزودهشده، لذا بهظاهر ميزان استقبال مردم از انتخابات بالا میرود! 

۲. تمام آراءِ اتخاذ شده، در وزارتکشور در يک ضريبِ بزرگتر از يک (مثلاْ در عدد 1.5) ضرب میشود. به عبارت ديگر، در وزارتکشور ابتدا آراءِ تمامی کانديداها در اين ضريب ضرب میشود و سپس اعداد جديد به اطلاع مردم میرسد. با اين روش، ضمن اينکه در حق هيچ نمايندهای ظلم نمیشود، بهظاهر ميزان استقبال مردم از انتخابات بالا میرود! 
امروز که تصميم گرفتم اين مطلب را در وبلاگ وارد کنم، بهصورت کاملاْ اتفاقی راديو هم اعلام کرد که، دور دوم انتخابات روز ۱۸ ارديبهشت خواهد بود.
(اين جور اتفاقها در زندگی من زياد رخ میده!
)
حق يارتان،
بدرود. 
۲۸- صد سال به از اين سالها!
درود بر کليهء ميهمانان عزيز، 


چند روز است کهمیخوام اينمطلب را برایشما مخاطبانعزيز بيانکنم اما خودتونمیدونيدکه دور دور ِ مهمونی و مهمونیبازيه
و تا ميام پای کامپيوتر بشينم، از خستگی خوابم میگيره.
اميدوارمکه به تمام ايرانيایعزيز حسابی خوشگذشتهباشه. 
اينروزها به هر وبلاگی تشريفببريد، اغلب حرفاز سال نو و تعارفاتِ متعارَف است. (کهالبته بسيار هم پسنديده و ارزشمند است.) لذا، ضمن عرض تبريک سال نو ۱۳۸۳، من قصد دارم بجای تکرار حرفهای ديگر دوستان، با اشاره به نکتهء ظريفی ضمن اينکه يادی از حــضـرت بــابالـحـوائـج میکنم، در اين ايام مبارک
لــبـخنـد
کوچکی بر لبان شما بنشيند و به عمق بیسوادیِ برخی از مسئولين نيز پیببريد. 
در ابتدا، اشارهای میکنم به دستور زبان عربی:
تمام تحصيلکردگان دبيرستانی مطلع هستند که حرف ندا در زبان عربی ،«يـا»، وقتی قبل از اسمی می آيد، آن اسم را که موسوم به «منادا» میباشد منصوب (دارای حرکت فتحه ـــَــ) میکند، و کلمهء «ابوالفضل» در حالت منصوب تبديل به «اباالفضل» میگردد؛ يعنی بايد گفت: « يا اباالفضل »
اما چندی پيش که بزرگپهلوان کشورمان «حسين رضازاده» در مسابقات جهانی وزنهبرداری در شهر Vancouver کانادا شرکت کرده بود، به محض اينکه برای بلند کردن وزنه بر روی صحنه ظاهر شد اولين چيزی که توجه من را جلب کرد، عبارت غلط:
« يا ابوالفضل »
بود که بر روی پيراهن او نقش بسته بود و بلافاصله به ذهنم آمد که در ميان تمام افراد فدراسيون وزنهبرداری که مسئول تيم ملی وزنهبرداری ايران هستند، يک آدم باسواد پيدا نشده که متوجه اين غلط دستوری شود. و آبروی ايران را جلوی تمامکشورهایعربی و آدمهای آشنا به زبان عربی بردهاند. (اتفاقاْ ديشب در برنامهء صندلی داغ شبکه۲ ساعت ۲۱:۴۵ اين پهلوان بسيار عزيز ميهمان برنامه بودند و تلويزيون دوباره همان صحنهها را نشان داد.)

جالب اينکه يک نفر خارجی هم ، البته با نيّت کمک به زلزلهزدگان بم ، همين پيراهن را به قيمت چندين (؟) هزار دلار! خريدهاست. احتمالاْ اگر طرف متوجه اين غلط دستوری شود آن پيراهن را پس میآورد. 

با آرزوی سلامتی و موفقيت و شادمانی برایشما و آرزوی دنيايی آرام و سرشار از صلح و صفا برای تمامی ِمردمدنيا 
بدرود. 
۲۷. در سوگ آزادگان
سلام بر شما دوستان عزيزم، که به عشق شما قلم بهدست میگيرم، 
در ابتدا، به مناسبت واقعهء دردناک کربلا؛ سوگ حضرت ابوالفضل(ع) و سرور آزادگان، امام حسين(ع)، تسليت عرض میکنم
و شفاعت همهمان را از اين بزرگمردانِ تاريخ آرزومندم.
« اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد. » امام حسين(ع)
که البته خدا را شکر، تمام ايرانيان (در حد توان خود) ديندارند. به اميد آنکه کيفيت دينداریهای ما تقويت شود و خدا و اولياءاش بيشاز پيش از ما راضی گردند.
مدتی است که دو نکته به ذهنم رسيدهاست و خيلی دوست دارم که آنها را با شما نيز درميان بگذارم (تا چه قبول افتد و چه درنظر آيد!) :
۱. فلسفهء عزاداری چيست؟!
يکی از بزرگترين اشتباهاتی که حکومت جمهوری اسلامی مرتکب شده است اين است که، به فلسفهء عزاداری نپرداختهاست و همواره به برگزاری مراسمهای گوناگون و به ايجاد فضايی صرفاْ ماتمزده پرداخته است.
آنچه که مسلم است، خدا و ائمهء ما کوچکترين نيازی به گريههای ما ندارند؛ چرا که تمام آن وقايع تلخ در زمان خودش رخ دادهاست و با اين گريهها هيچ چيزی از گذشته عوض نمیشود و در واقع تمام اين عزاداریها بهانهای است برای ما بندگان گناهکار تا در حفظ ارزشهای اسلامی بيشتر بکوشيم و که هر از چندگاهی به ياد خدا بيفتيم و با شفيع قرار دادن ۱۴معصوم و بزرگان دين، از خدا برای خود طلب مغفرت کنيم. (همين و بس!) و قطعاْ خدا هم ما را از رحمت خود بینصيب نخواهد گذاشت.
۲. کيفيت عقايد ما دربارهء واقعهء کربلا و نظاير آن!
چند سالی است که به لطف! ارتقاء شعور و سطح درک و فهم علمی مردم، خيلی از افراد روشنفکر! هنگامی که درصدد يافتن توجيهی علمی برای يک واقعهء مافوقطبيعی میباشند، از آنجا که دانش انسان همچنان ناقص است، وقتی به نتيجهای معقول نمیرسند، در اولين فرصت آن را انکار میکنند.
برای مثال، به هلاکت رسيدن چندين هزار (فکر کنم ۶۰،۰۰۰) سرباز، تنها بهدست امام حسين(ع) در فاصلهء صبح تا ظهر عاشورا.
تا حالا چند نفر را ديدهام که با محاسبهء سرانگشتی؛ برای کشتهشدن هر نفر چند ثانيهای را اختصاص میدهند و با ضربکردن آن در تعداد ۶۰،۰۰۰ سرباز، مدت زمانی بيش از فاصلهء يک صبح تا ظهر معمولی را بدست میآورند و از آنجا که با عقل ِ ناقص انسانها قابل قبول نمیباشد، وقوع چنين اتفاقی را بهکل تکذيب میکنند.
اما، نکتهای که اغلب به آن توجه نمیشود، وجود معجزه است. چرا ۲ نيم شدن رودخانهء نيل بهدست حضرت موسی، زندهشدن مرده با دم ِ عيسی، شقالقمر (۲ نيم شدن ماه) بهدست حضرت محمد(ص)، کندهشدن دروازهء خيبر بهدست حضرت علی(ع) و ... را باور میکنيم اما برای وقوع چنين اتفاقی در کربلا بهدنبال دليلی علمی میباشيم؟! اين واقعه هم میتواند همچون بقيهء وقايع با معجزه ارتباط داشته باشد؛ مثلاْ، شايد در روز عاشورا فاصلهء صبح تا ظهر خيلی بيشتر از ۵ ساعت بودهاست.
پس، بجای دروغ انگاشتن ِ آنچه که قابل استدلال نيست، بهتر است که در ميزان درک خود ترديد داشته باشيم. (چرا که ما در مقامی نيستيم که مسائل مربوط به دين را قبول يا رد نماييم)
التماس دعا،
بدرود. 
۲۶- زلــزلــهء بـــم و افکار من ! (به مناسبت روز چهلم درگذشتگان بم)
درود بر تمامی دوستان عزيز، 
ضمن تسليت دوباره به همهء مردم ايران و جهان، و آرزوی صبر (خصوصاْ به پيشگاه داغديدگان صاحبعزا)، زندهشدن و پررنگشدن عاطفهها را به تمام مردم عزيز تبريک میگويم و هرچه مستحکمتر شدن پيوند قلبها را آرزومندم.
طی هفتهء پس از زلــزلـهء بــم، تمام حرف و حديثها بلا استثناء از شهر مصيبتزدهء بــم شدهبود، همهء خبرها از بــم آغاز و به بــم ختم میشد.
صدا و سيما هم دست از تمام برنامههای (مخصوصاْ مزخرف) خود کشيده بود، ديگر در اخبارها کاری به کار آمريکا و اسرائيل نداشتند و ديگر مثل آدمهای فرصتطلب منتظر نَشسته بودند تا مچ آمريکا را بگيردند و فقط حرف از همدلی مردم و مهمتر از آن، وظيفهشناسی مخلصانهء مسئولين به ميان بود، که همواره آرزوی همهء مردم ايران همين بودهاست. (چرا که تمام مشکلات و نارضايتیهای مردم بهسبب کمکاری و بیکفايتی مسئولين بودهاست.)
اميدوارم شهر بــم با تمدنی حتی برتر و پشرفتهتر از تهران بنيان گذاشته شود. (اگر خدا هر ۳-۲ سال يکی از شهرهايمان را کنفيکون بکند، میتوان ايران را دوباره، اما اينبار آنطور که بايسته و شايسته است، کمکم ساخت. 
)
يک چيز ديگر هم که من در آن يک هفته از آن خيلی لذت میبردم اين بود که، اين آقايانِ مسندنشين (خامنهای، خاتمی، رفسنجانی، کروبی، ...) ديگر از سر بيکاری! نمیآمدند با حرفهای صد تا يک غاز خود در مورد آمريکا، سياست، دموکراسی، مردمسالاریِ دينی، جامعهء مدنی (از نوع زدنی) و گفتمان (از نوع کوفتمان) و ... برای مردم اراجيفِ ناکارآمد ببافند. (من که تو آن يک هفته نمیتوانستم دل از راديو برکنم و از برنامههای فوقالعادهء صدا و سيما بسيار لذت میبردم)
و جملهای بسيار زيبا از حضرت علی (ع):
کسی که فکر و تدبير دارد، از هر چيز که میبيند، پند میگيرد. 
راستی، اخبار راديو پيام گفت:
در اثر وقوع زلـزلـهء بـم، نمونههايی از آثار سفالين موجود در لابلای ديوارهای ارگ بـم کشف شده است و ديد تازهای از نحوهء زندگی دورهء اشکانيان (زمان تأسيس ارگ بـم) را برای باستانشناسان گشوده است.
به اميد ساختن مدينهء فاضلهء ايران به عنوان جامعهای نمونه در تمام دنيا 
بدرود. 
۲۵- زلــزلــهء بـــم و افکار من !
درود بر تمام عزيزان
، بهخصوص بر تمام نيکوکارانِ انساندوست. 
در ابتدا، واقعهء شديداْ جانگداز زلــزلــهء بـــم را به تمام مردم ايران و جهان تسليت عرض میکنم. 
از اولين ساعات صبح جمعه (۵/۱۰/۱۳۸۲) که خبر زلزله را از راديو پيام (فرکانس مورد علاقهام) شنيدم، [احتمالاْ
] با خودم گفتم که خدا درگذشتگان بم را بيامرزد و به بازماندگانش صبر دهد... ولی چون زلزله در ايران، در ذهن من امری بسيار عادی جلوه نموده بود! و چنانکه هست؛ آن را يکی از بلايای آسمانی میدانم که خدا وقتی افراط در گناه خاصی را در يک منطقه ببيند، آن را بر مردم آن منطقه نازل میکند، لذا بيشتر نگران ارگ بم شدهبودم [سعيد چقدر آدم پَستی هستی
اصلاْ آدمی
]. مخصوصاْ که راديو گفتهبود: «زلزله 6.3 ريشتر و ميزان خسارت در شهر بم، به بيش از ۷۰٪ میرسد.»
... با خودم میگفتم: ببين چقدر خدا از دست ما ناراحت شده که دارد بنای تاريخی ارزشمندی چون ارگ بم را از ما میگيرد. 
و از آنجا که صدا و سيمای ايران، در سانسور اخبار شهرهء خاص و عام است، خيلی دوست داشتم هر چه زودتر صريحاْ خبری از ميزان تخريب اين بنای فرهنگی-تاريخی بشنوم. ... وقتی (در حدود ۲ بعدازظهر) شنيدم که تا آن زمان تعداد مردگان ۲۰۰۰ نفر بوده و تخمين زده میشود که به ۴۰۰۰ نفر هم برسد و شمار مجروحين ۱۰۰۰۰ نفر است، (تا حدودی) به عظمت اين مصيبت پیبردم
و دلم برای مردم عزيز و مخصوصاْ کودکان که گناهی نداشتهاند، خيلی سوخت.
و روز يکشنبه که شنيدم گروهی از متخصصين باستانشناسی از ايتاليا و سازمان ملل برای بازسازی اعلام آمادگی کردهاند، بيشتر به اشتباه خودم پیبردم؛ با اين واقعهء تلخ خدا به من فهماند که چيزهای بیجان و کمارزشی چون بناهای تاريخی (تا حدودی) قابل ترميماند و آنچه که مهم است جان انسانهاست که غير قابل جبران است.
با خودم فکر میکردم که اين زلزله خيلی اسفناک بوده؛ چرا که علاوه بر شدت وحشتناک 6.3 ريشتر [که طبق اخبار از سه جهت افقی، عمودی و جانبی شهر بم را لرزانده است]، در زمانی قبل از طلوع آفتاب که همه در خواب به سر میبردند به وقوع پيوسته است که باعث شده حدود ۳۵۰۰۰ قربانی، ديگر از خواب ناز! برنخيزند. (به قول يک نويسندهء خوش ذوق: خوابهايی که هرگز تعبير نخواهند شد!) در واقع اينبار زمان وقوع زلزله مهمتر از شدت وقوع آن بودهاست. (خدا برای هيچ بندهای بد نخواهد)
از طرف ديگر، درست است که اين واقعه از يک منظر بسيار اسفناک بودهاست، اما از منظری ديگر، وقتی مردم ايران و جهان يکدل و يکصدا به سوی زلزلهزدگان میشتابند، زلزله بهعنوان تلنگری محسوب میشود که موجب استحکام پيوند قلبها میگردد. (من که اصلاْ تصورش را هم نمیکردم که مردم با اين دل پر از خونی که از اين دولت دارند، اينچنين به ياری مصدومين بشتابند. واقعاْ که دمشان گرم.)
رسول اکرم(ص) فرموده است:
«همانا جبران بلا، پاداشی والا دارد. پس اگر خدا بندهای را دوست بدارد او را گرفتار نمايد، آنکه با صبر و تاْمل آن را پشتسر گذارد خدا از او خشنود گردد و آنکه رنجور و سست گردد خدا از او در غضب آيد.»
راستی، من چون کمکی از دستم برنمیآمد، رفتم و مقدار ناقابلی از خونم را اهدا کردم.
خيلی دوست داشتم که خون بيشتری اهدا کنم ولی متاْسفانه جسم نحيف و ذليلم بيشتر از اين اجازه نمیداد. 
اولين کشوری که در ساعات اوليهء پس از وقوع زلزله به کمک زلزلهزدگان شتافت، طبق اخبار راديو پيام، روسيه بود. (البته اواسط هفته از همين راديو شنيدم که اولين گروه امداد که وارد ايران شدهاست از سوئيس بودهاست) ... در هر حال، با شنيدن اين اخبار به اين فکر افتادم که چقدر مردم دنيا با مهر و عطوفتاند، که با اين تبليغات منفی و ذهنيتهای بدی که عليه ما صورتگرفتهاست، اينچنين دلسوزانه، سريع و حسابشده؛ با تمام امکانات فنی و ضروری، به ياری ايران شتافتهاند.
از يک نگاه ديگر، هنگام مشاهدهء تصاوير ويرانیهای شهر بم، نگاهم افتاد به درختان قد برافراشته نخل، که هيچکدام در اين واقعه حتی کمر خم نکردهاند!
اما تمام آنچه که ساختهء دست بشر بودهاست، با خاک يکسان شده است.
بار ديگر ضعف انسان در خلق مصنوعات، نمايان و درمقابل! عظمت و قدرت خدا در خلقت و بینقص بودن هر آنچه که مخلوق اوست، جلوهگر بود. 
« انّ فی خَلق ِ السّمواتِ و الْأرض ِ و اخْتلافِ اللّيل ِ و النّهار ِ لَآياتٍ لِاولِیالْاَلبابِ »
همانا در آفرينش آسمانها و زمين، و در اختلاف شب و روز، هرآينه نشانههايی است برای صاحبان خرد. 
«آلعمران آيهء ۱۸۸»
« انّ فی السّمواتِ و الْأرض ِ لَآياتٍ لِلْموءمنينَ »
همانا در آسمانها و زمين، هرآينه نشانههايی است برای موءمنين. 
«الجاثية آيهء ۳»
« و فی الارض ِِ آياتٌ لِلْموقنينَ »
و در زمين، نشانههايی است برای يقينکنندگان. 
«الذّاريات آيهء ۲۰»
۲۴- پاسخ به برخی از دوستان
درود بر تمام دوستان که همچنان با تشريففرمايی خود، مرا ترغيب به ارائهء مطالب جديدتر مینمايند، 
ببخشيد، باور کنيد اين خط اينترنت جانم را به لبم رساند
، با اين وصل شدنش. (اخيراْ خيلی بدشانس شدهام.
)
در ابتدا از تمام دوستان عزيز بهجهت مشارکت در تبادل افکار در اين وبلاگ، صميمانه تشکر و قدردانی مینمايم
و همچنان دلگرم به نظرات سازندهء شما میباشم. (اين وبلاگ با هدف ارائهء مکانی برای تبادل افکار با کليهء دوستان، طراحی شده است.)
خوشبختانه همهء ما به جهان آخرت و به بهشت
و جهنم
معتقديم. (و هر کس هم که میگويد نه، خودش خوب میداند که دارد دروغ میگويد!
زيرا يکی از سادهترين دلايل اثبات وجود آن، ايمان داشتن بيش از ۸۰-۷۰٪ از مردم جهان به روح و عالم معنوی میباشد.
)
... حالا اگر قرار باشد که ما در اين دنيا، بیحسابوکتاب و بدون آنکه خود را در انجام برخی اعمال محدود کنيم، دست به هر کاری بزنيم، چطور بايد انتظار داشته باشيم که خدا هم دو دستی بهشت خودش را تقديم به ما بکند! 
در جواب به برخی از پيامهای دوستان عزيزتر از جانم در مورد مطلب قبل، وظيفهء خودم میدانم که خدمتتان مختصراْ عرض کنم که:
اگر فکر میکنيد که کيفيت برخورد ما با روابط 3X بايد مانند خوردن انواع ميوههای رنگارنگ با طعم و بوی متنوع باشد! متأسفانه کاملاْ در اشتباه هستيد؛
انسانها در اين دنيا همواره در حال امتحان پسدادن اند و روابط 3X يکی از مواد امتحانی آن است که خدا آن را قرار داده تا ما برای سربلندی در اين امتحان و داشتن آخرتی مطلوب، خود را در اين دنيای فانی در برابر آن و البته در چارچوب تعريفشدهای محدود کنيم.
حتماْ با خودتان فکر میکنيد که اين سعيد چه خری است که دارد وقت میگذارد تا اين چيزها را به خورد ديگران بدهد! 
ولی، اين خريّت نيست؛ بلکه عشقی است که به ايران و به تمام ايرانيان عزيز در سرتاسر دنيا دارم و تنها به اين خاطر دلسوزانه اين حرفها را میزنم که از تباه شدن تمدن غنی ۲۵۰۰ سالهمان و فراموششدن ارزشهای پاک، زيبا و نادر ايرانيان، سخت نگرانم. 
فراموش نکنيد که من
يک ايرانی ِ، ايرانی دوستِ، عاشق ِ ايران
هستم. نه يک بهاصطلاح حزباللهی!
بدرود. 
۲۳- ضميمهء مطلب قبل
درود بر تمامی دوستان عزيز، 
اگر لذتِ ترکِ لذت بدانی دگر لذتِ نفس ، لذت ندانی
(البته مضمون اين بيتِ بسيار زيبا، خطاب به من هم میباشد.)
اين دفعه به دلايل مختلف از جمله: بدشانسی در دسترسی به اينترنت و از کار افتادن موقتی serverهای persianblog موفق به رسيدگی به وبلاگم نشدم. لذا تصميم گرفتم مطلب بعدیام را مقداری ديرتر ارائه کنم تا با جمعآوری نظرات بيشتر شما، مکان مناسبی برای تبادل افکار کليهء دوستان در مورد مطلب زير فراهم کرده باشم.
توجه: لطفاْ روابط 3X مذکور در مطلب زير را با عشق اشتباه نگيريد. منظور من روابط غيراخلاقی و نامشروعی است که آن را آزادی جنسی مینامند و متأسفانه برخی روشنفکران از آن حمايت میکنند.
لطفاْ پس از مطلب زير، برای خواندن يک مطلب بسيار زيبا و آموزنده دربارهء فرق بين زنها و مردها سارَوی کيجا را کليک کنيد.
بدرود. 
۲۲- در باب اخلاق نيک
درود بر دوستان خوبم، 
تجربهای را که در مورد «قانون سوم ترموديناميک و چای» برايتان تعريف کردم يادتان هست؟ اگر يادتان باشد، در آنجا گفتم من يک استاد
۲۰ دارم که خيلی حاليش هست؛
از نظر علمی از همه چيز سر در مياره. نمیدانيد چقدر قشنگ میتونه همهء آموختههايش را در جهت نيل (رسيدن) به يک هدف، با هم تلفيق بکنه.
(يکی از آرزوهای من اين است که من هم در آينده مثل ايشان بشوم.
)
از نظر اخلاق هم که نـــگـو
، يک استاد
فهميده، مهربان، خونگرم، خوشبرخورد، دلسوز ، ... واقعاْ هر چی بگم کم گفتهام.
همهء اين حرفها را زدم که بگم، به قول اين استاد
عزيز:
اخلاق از دين اصيلتر است. 
يعنی: قبل از اينکه خدا دين را برای ما آدمها بفرستد؛ از همان زمان خلقت حضرت آدم، اخلاق تعريف شده بود. چون حتی قابيل هم بعد از اينکه برادرش را کشته بود، پشيمان
شده بود.
... خلاصه آنکه خودمان را گول نزنيم و با خودمان رو راست باشيم؛ در همه جای دنيا و همه کس میدانند که دزدی بد است، دروغ بد است، ... و در کل: بـد ، بــد است.
بگذاريد ۲ تا حرف را تعريف کنم و خودتان قضاوت کنيد؛ انصافاْ ببينيد اين حرفها درست است يا نه:
۱- يکی از دوستان خوشاخلاق و مهربانم که خودش سنّی هم بود، میگفت: بايد قبول کنيم خيلی از کار هايی را که میکنيم گناه است ولی چون ايمانمان قوی نيست، دست به آن کارها میزنيم.
۲- به قول خودم
: مرتبهء انسان آنقدر والاست که وقتی فکرش را بکنيم، میبينيم انجام بعضی از کارها درخور مقام ما انسانها نيست. (بالاخره انسانی گفتهاند و حيوانی گفتهاند)
خدايیاش را هم اگر حساب کنيد، ناسلامتی ما انسانها جانشين خدا در زمين هستيم. ( انا خلقناکم خليفتنا فی الارض )
نتيجهگيری کلی:
دوست عزيز، خدا آنقدرها هم که اين آخوندها تو گوشمان کردهاند سختگير نيست و برای خوب بودن زياد لازم نيست به خودمان سختی بدهيم؛ در زندگی تقريباْ هر کاری که دوست داشته باشيم میتوانيم انجام دهيم ولی بايد آن عمل:
۱- از نظر اخلاقی پسنديده باشد.
۲- از هر حيث (جان، مال، حرمت، ...) به ديگران لطمهای وارد نکند.
* يکی از عواملی که باعث شد من اين مطلب را بيان کنم، اين بود که:
متأسفانه ميان خيلی از دختر و پسر های جوان بابشدهاست که خيلی راحت روابط XXX را يک نياز طبيعی و ضروری تلقیمیکنند.
به نظر من اصلاْ هم اينطور نيست. من که شخصاْ از اين مسائل شرمم میشود. حتی اين موضوع خيلی آزارم ميدهد و هميشه از خودم میپرسم: خدايی که همه او را قادر ، توانا و ... خطاب میکنيم، چرا انسانها را با اين خصلت حيوانی بسيار زشت، آفريده است؟
(شما چی فکر میکنيد؟)
ببخشيد که اين دفعه مطلبم مقداری طولانی شد
و از اينکه برای خواندنش وقت گذاشتيد ممنونم. 
بدرود. 
۲۱- حکايتی در نقد مطلب قبل !
درود، 
روزگاری حکيمی نزد سلطانی حاظر شد.
سلطان به او گفت: ای حکيم دوست داری به سبب خدمتت به تو ۳۰۰ دينار پاداش دهم يا بهازاء هر ۱۰۰ دينار کلامی حکمتآميز به تو گويم؟
حکيم جواب داد: کلام حکمتآميز مرا شايستهتر به کار دنيا و آخرتم آيد.
سلطان گفت:
۱- هر گاه لباس ژنده و مندرس بر تن داشتی کفش نو مپوش که بد جلوه نمايد.
(حکيم پشيمان شد که عجب ۱۰۰ دينار از دست دادم
)
سلطان جملهء بیارزش دوم را گفت و حکيم چنان قبطه بر ۲۰۰ دينار از دست داده خورد
که قبل از آنکه جملهء سوم از دهان سلطان خارج شود، گفت:
سلطان به سلامت باد، لطفاْ بهعوض جملهء سوم ۱۰۰ دينار مرا دهيد که آن بيشتر به کار دنيايم آيد. 
و سلطان خنديد و دستور داد که ۵۰۰ دينار زر!!!
به او دهند.
نتيجهگيری اخلاقی آنکه ... 
بدرود. 
۲۰- يک تجربه !!!
درود بر تمام دوستان عزيز، 
اين دفعه میخواهم يکی از تجربيات جالب خودم را برايتان تعريف کنم
:
مقدمتاْ بايد عرض کنم که، بنا به قانون سوم ترموديناميک ( قانون انتروپی Entropy Law ):
هيچگاه گرما از دمای پايين به دمای بالا منتقل نمیشود.
به زبان ساده:
« عملاْ هيچگاه کاسه داغتر از آش نمیشود! »
و اما تجربهء من، من در اين مورد يک استثناء مشاهده کردهام
:
برای اينکه چای را بهصورت داغ ننوشم، در گذشته با دست استکان را لمس میکردم و اگر دستم را نمیسوزاند چای را میخوردم
اما اولين جرعه را که میخوردم، چای چنان مزهء
آب حوض
میداد که متوجه میشدم لااقل ۵ دقيقه بوده که چای سرد شده بوده!
پس از چند بار تجربه
، به اين نتيجه رسيدم که ديگر به دستم اطمينان نداشته باشم. 
... تا اينکه چند وقت پيش، هنگام چای خوردن با استادم
ديدم ايشان برای تعيين ميزان داغ بودن چای، هر چند لحظه يکبار با دست استکان را لمس میکند (مانند من در گذشته)، و باعث شد که اين تجربهام را برای ايشان بيان کنم و با تعجب
گفتم که هنوز نتوانستم برای آن يک توجيه علمی بيابم.
ايشان در جواب گفت: امکان ندارد که استکان از چای داغتر باشد، چون در اين صورت قانون سوم ترموديناميک نقض میشود.
و افزود:
علت اين تناقض در آن است که حسگر (Sensor) نوک انگشت از حسگر زبان ضعيفتر است. 
و اينجا بود که يک بار ديگر به علم سرشار اين استاد بزرگوار
پیبردم. 
لازم به ذکر است که اينجانب دانشجوی ترم آخر فوقليسانس مهندسی کنترل فرآيندها میباشم. (قابل توجه دوست عزيزی که از ميزان تحصيلاتم پرسيده بود)
از اينکه وقت گرانقدرتان را صرف اين مطلب کمارزش کرديد، ممنونم. 
مطالب بسيار جالب و واقعاْ ارزندهای آماده کردهام که فقط تايپ و تنطيم آن باقی مانده است.
لطفاْ باز هم با تشريففرمايی خود، اين وبلاگ خرابه را منور بفرماييد. باتشکر، 
بدرود. 
۱۹- خدايا شکرت !
درود بر تمام دوستان عزيزم، 
متاسفم که نتونستم بيام و اين ۲ هفته به وبلاگم رسيدگی کنم.
ترسيده بودم که نکنه خدايی نکرده وبلاگم را هک کرده باشند
و هفتهء دوم وضع مزاجی کامپيوترم به هم ريخته بود. (قوز بالا قوز) 
لطفاً همچنان مرا همراهی نماييد و تنهايم مگذاريد. 
با تشکر، 
بزودی برمیگردم (ان شاء الله)، 
بدرود. 
۱۸- يک داستان بسيار جذاب و آموزنده
درود بر دوستان عزيزم، 
برای خواندن اين داستان بسيار زيبا لولک و بولک را کليک کنيد.
باور کنيد که اگه نخونيدش ضرر میکنيد.
و اين هم يک مطلب بســيار زيبــا .
اين هم يک شعر کوتاه و بســيار قشنگ در مورد گذر عمر. (اين هم خوندن داره)
موفق باشيد،
بدرود. 
۱۷- هدف من از ايجاد وبلاگ
درود بر تمام دوستان عزيزم، 
من از اولين روزی که اين وبلاگ را ايجاد کردم يک هدف والا در سر داشتهام و آن ارائهء تجربيات زندگیام به تمام دوستان و هموطنانم، خصوصاْ به جوانان هم سن وسال خودم است تا شايد بتواند کور سوئی در کورهراه زندگی شما (و حتی خودم) باشد.
اگر هم میبينيد که زياد روی لينک دادن به يکديگر اصرار و پافشاری کردهام، دليلش به همين برمیگردد؛

دوست دارم تمام مطالبی را که در اينجا ارائه میکنم همه ببينند و هر کس به اقتضای خويش مطالبی را که مفيد است رهتوشهء خود نمايد. 

به اميد آنکه تمام ايرانيان در هر کجای دنيا که هستند با ياد و توکل به خداوند مهربان در تمام زندگیشان موفق و سر بلند باشند.
روزهای سخت زندگیتان گذرا و روزهای شيرين و نشاطآورتان پايدار باد. 
بدرود. 
۱۶- يک نکتهء مهم مربوط به مطلب پايين
درود، 
به علت فارسی بودن محيط Persianblog، در دستور مربوط به لينک دادن، جای / و A جابجا نمايش داده شده است. لذا، لطفاْ حواستان باشد که هنگام قرار دادن دستور لينک پايين در وبلاگتان، خودتان جای / و A را عوض کنيد.
با تشکر،
بدرود. 
۱۵- يک ترفند بسيار مفيد
درود بر عزيزان گرامی، 
و اما شگردی ميانبر و زيرکانه برای کليهء دوستانی که مثل من از WebPage نويسی اطلاعی ندارند
:
برای مطلع شدن از اصول برنامهنويسی صفحات وب، نظير ايجاد لينک و به کار بستن بسياری از تکنيکهای جالب نظير:
گذاشتن آهنگ ، گذاشتن ساعت ، لرزاندن وبلاگ و حتی ريزش باران در وبلاگ و ...
میتوانيد صفحهای از اينترنت را که حاوی تکنيک مورد علاقهتان میباشد را با دستور Save as ذخيره کنيد و آن را در يک محيط ويرايشگر (Editor) نظير Notepad يا Wordpad باز کنيد و با اندکی کنکاش و ، هر بار به صورت سعی و خطا ، با اعمال تغييرات جزئی در آن، تا حدود بسيار زيادی از عملکرد دستورات موجود در آن مطلع شويد و با تقليد از آن نمونه صفحهء ذخيره شده، میتوانيد با افزودن آن دستورات در بخش ويرايش قالب وبلاگتان، صفحهء وبلاگ خود را با تکنيکهای موردنظرتان بيارائيد.
مشخصاً، برای ايجاد لينک در حاشيهء وبلاگتان نيز کافيست در بخش ويرايش قالب وبلاگتان خط دستور:
>
A class= "links" target= "_blank" href="http://Saeid520.persianblog.ir
<"
جملات قصار - سعيد
</A>
را در قسمت مناسبی از قالب وبلاگتان بگنجانيد.
(برای ظاهر شدن لينک موردنظر در بالای لينک پرشين بلاگ، خط فوق را قبل از خط دستور:
<A class="links" href="http://www.persianblog.ir">
وارد کنيد.)
بفرمائيد
، اين هم يک کلک باحال و بسيار مفيد برای کليهء دوستان
، علیالخصوص برای آن دسته از دوستانی که طرز لينک دادن را از من پرسيدهاند. 
اميدوارم که اين مطالب مفيد واقع شده باشد. 
حالا چي؟! به وبلاگم لينک میدهيد؟ 




داداش سعيدتون همهتون را دوست داره، چه لينک بديد چه نديد.
(ولی اگه لينک بديد بيشتر دوستون خواهد داشت 

)
با تشکر، قربان همهتون، 
بدرود. 
۱۴- لطفاْ تا فردا حتماْ دوباره به اينجا سر بزنيد.
درود، 
متاْسفم که نتونستم تا حالا اين وبلاگ را بهروز کنم. 
يک ترفند آموزشی بسيار ساده اما بسيار مفيد برای دوستان علاقمند به طراحی صفحات وب آماده کردهام که امروز يا فردا برايتان ارائه ميکنم.
اميدوارم که هيچگاه از اين وبلاگ نا اميد نشويد و مرا تنها مگذاريد.
با تشکر، 
بدرود. 
۱۳- يک معاملهء پاياپای
درود بر دوستان، 
قطعاْ همهء دوستان بر مزيت لينک دادن برای افزايش تعداد بازديدکنندگان وبلاگ و به طبع آن بالا بردن ميزان اطلاعرسانی واقفند. لذا:

در صورت تمايل ، به وبلاگ من لينک بدهيد تا به وبلاگ شما لينک بدهم. 

ضمناْ ، وقتی که به من لينک داديد خبرم کنيد تا پس از اطلاع، بلافاصله به شما لينک بدهم.
با تشکر،
بدرود. 
۱۲- يک اتقاق متأثرکننده در روز تولدم !!!
درود بر تمامی دوستان، 
در ابتدا از کليهء دوستانی که زحمت کشيدند و با حضور پرمهرشان از شمع وجودشان برای جشن تولد اينترنتیام مايه گذاشتند، صميمانه کمال تشکر را مینمايم. 
امروز وقتی که بهطور اتفاقی دوباره به وبلاگ بی تو مهتاب شبی (مسافر) سر زدم، ديدم، دقيقاْ روزی که من جشن تولد اينترنتی برگزار کرده بودم، مطالب بسيار متأثرکنندهای در مورد بيماری بسيار وخيم و نياز به پيوند ريهء دختر جوانی به نام مهرانه قائـمي ارائه کرده بود
که برای درمان آن علاوه بر دعای هموطنان عزيز، نياز مالی شديدی نيز احساس میشود و دو شماره حساب او:
شماره حساب 705727 بانك ملي، شعبه آموزش و پرورش كرج، كد بانك 2631 به نام مهرانه قا ئـمی
شماره حساب ارزي: حساب پس انداز قرض الحسنه 114061، شعبه چهارراه طالقاني كرج، كد 4180، كد سوئيفت: BSIRIRTHTAK، به نام مهرانه قا ئـمی
را در معرض ديد چشمان بينا و پراحساس هموطنان عزيز قرار داده است، ولی متأسفانه چشمان کور اين حقير متوجه آن مطالب نشده بود. و حالا خودم را خيلی سرزنش میکنم و اميدوارم که به ياری خدا بتوانم در حد توانم به او کمک کنم. فرشتگان آسمانی چشم به دستان پرمهر شما نيز دوختهاند.
برای اطلاع بيشتر بی تو مهتاب شبی را کليک کنيد.
وقتی هرازچندگاهی چنين حرکتهای عاشقانهای از سوی مردم دوستداشتنی کشورمان میبينم، خيلی ذوق میکنم. چرا که در اوضاع کنونی جامعهمان که اکثر مردم از شرايط موجود و از مسئولين نالايق مملکتمان (که بانی اين شرايط نابسامان بودهاند و متأسفانه همه چيز را به نام اسلام تمام کردهاند) ناراضیاند، خوشبختانه هنوز خدا و نيکی به بندهء خدا را فراموش نکردهاند.
به اميد روزی که قلبهايمان علیوار و فاطمهوار برای دلهای نيازمند بتپد.
به فرمودهء يکی از معصومين (اگه اشتباه نکنم حضرت فاطمه(س)):
هر کس که به فکر خوشبختی ديگران باشد، بالاخره روزی هم خود خوشبخت خواهد شد.
انشاءالله که هيچ بيماری در بيمارستان ماندنی نباشد و هر چه زودتر صحيح و سالم به کانون گرم و پرمهر خانوادهاش بازگردد.
در پايان،
فرخنده روز ميلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) را به مسلمانان جهان، علیالخصوص به تمامی مادران دوست داشتنی تبريک و تهنيت عرض مینمايم 
(خدا استاد درس تاريخاسلام مان را بيامرزد که با تحقيقی که در مورد حضرت فاطمه (س) برايش نوشتم، باعث شد که قطرهای از دريای بيکران شخصيت والای اين بزرگ بانوی دو عالم را درک نمايم.)
تمام جوانیام فدای تمام ملت جوان ايران 
بدرود. 
